تبليغاتX
ا نــحـنـــا
در جهان ،این بیداد پهناور
پشت سر گذاشته ام
پل های حسرت را
و بی رغبت بر آرزوهای گذشته
همراهی ندارم جز رنج هایی
میراث بی هودگی ِخوش بینی ِکودکی
کودکی،  عجیب دورانی بود
که چه بی رحم
همراه با بوی خوش صبح هایش
در تازش بوران های سرنوشت شوم
فسرد...
من،چشم دوخته بر راهی که
مرگ مرکب می راند
و تو استوار بمان ...
بی شک، که از خواب بیدار شده ای
چرا که باز
بوی عطر زیبایی می دهد صبح...
 وقتی،شعله هاي عشقت را
به آتش ميكشند ،مجنون تر شو
من این پر توانٍ ناتوان دیگر نتوانم ب زی
چرا که با صدا گریستم
وقتی بی صدا گریستی
که چرا ؟,
هق هق ِ حقت را سنگ ميزنند...

نوشته شده توسط پوریا حسین زاده
مقدمه
معمولا در آل ما در پس جفای یار
سینه سر باز میکنه و طبع اُسکلی
بیداد....
پس آمدم چون:
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
اما شما:
اگر از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره بجایی نرسد
پس:
گر نبود مستمعی هوشیار
طبع سخن از متکلم مجوی
فسحت میدان ارادت بیار
تا بزند مرد سخنگوی گوی
اما:
من به راهم باید بروم
نکته :
اگر کسانی که لینک کردم
منو لینک نکردن تعجب نکنید
چون از هر نوشته ای خوشم آمد
لینک خواهم کرد حتی...
وچون دوست داشتم و لینک کردم
دیدگاهشون تا زمانی که لینکن
قابل تایید هست.
خلاصه:
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
×
×
×
آرشیو
دیگران

  

موسیقی

 

نوازنده سه تار: محمدرضا لطفی

 



hosseinzade