اين حرف كه در قرن نوزدهم گفته شد كه : دين ترياك توده هاست تا توده ها بنام اميد به بعد از مرگ ، محروميت وبدبختيشان را در اين دنيا تحمل كنند ، ترياك توده هاست تا مردم اعتقاد به اين داشته باشند كه انچه پيش مي ايد در دست خداوند است و به اراده خداوند است و هرگونه كوشش براي تغيير وضع ؛ براي بهبودي وضع خود و مردم ، مخالفت با اراده پروردگار است ، اين حرف راست است ، راست است .
و اينكه علماي قرن هجدهم و نوزدهم گفتند: دين زائيده ترس موهوم مردم است ، راست است . و اين كه گفتند : دين زائيده تبعيض و مالكيت و محروميت دوره فئودالي است ، راست است .
اما اين كدام دين است ؟ ديني است كه تاريخ هم هميشه در قلمروش بوده است غير از لحظاتي كه مثل برقي درخشيده و بعد هم خاموش شده است و همين دين شرك است . چه اين دين به نام هاي دين توحيد ، دين موسي ، دين عيسي باشد و چه به نام هاي خلافت پيغمبر ، خلافت بني عباس ، خلافت اهل بيت ، اينها ، شرك دينانند در لباس و به نام دين توحيد و به نام جهاد و قران ، و قران را هم او پيرو دين شرك بسر نيزه كرد .
آنهنگام ،
که پيک ها تان را ، به سلامتي قــرّ کمــر مــاه ،
بالا مي رويد و بد مستي مي کنيد ؛
آنهنگام ، که عشــق را عــق مي زنيد ،
و شهوت را بر سر و روي همديگر بالا مي آوريد ؛
آنهنگام که جيبهاي پرتان را ،
به اميد هم خوابگي با ماهِ جنده ،
شاباش مي دهيد ؛
و آنهنگام که ناکام ،
به خواب مستي مي غلتید ،
من ، بيدارم ...
من بيدارم و پياله ام را ، تا هفت خط ،
از انتظار پر کرده ام ...
معشوقه ي من ، ستاره ي کم نوريست ،
که يک شب ، از جنوبي ترين زاويه ي پرده ي آسمان ،
به سماع ،
سر بر خواهد آورد ...
من ، آن شب بيدارم ،
و تا آخر خواب پَستتان ،
پياله به پياله اش مي زنم ،
پشت به پيکرهاي نجس شما ،
سلامتی از آتش چشمانش می خوانم ،
و تن به نگاهش مي سپارم ...
و آنهنگام که شما ، با سر درد صبح مستي ،
پي پر کردن جيب هاي سوراختان ،
روان مي شويد ،
ستاره ام ، مرا به آغوش کشيده است ؛
با جيب هايي که ،
خالي بود ،
و خالي ماند ... .

نوازنده سه تار: محمدرضا لطفی



