
بابا هنوزم س
یب داری؟ بابا میل سیب داری؟بابا خوب س
یبی گذاشتی توی سینی واسموناما اینبار واسه ما س
یبی نمونده باباجونبابا باز هم س
یب داری؟
بابایی،
دیگه س
یبی ندارمولی تا بخوای، زیاد رفیق دارم
میخوایم بریم س
یب بچینیماما س
یب ها نرسیدن همشونآخه چندتا
سبز بودن لابه لاشونتو هم میای س
یب بچینیم؟
بضی از سیبا دارن قرمز میشن
رنگ می گیرن
کٍرم می خورن
سیاه میشن
...تو هم میای س
یب بچینیم؟
آخه قد تو بلنده بابایی
یه نمه با باغبون آشنایی
بریم بابا که کار داریم
وَخ نداریم
آخه میدونی!
ماها س
یبی نداریمکف دست بچه هامون بذاریم
...پ.ح
پ نون:
فشار آوردم.. مدادم شکست...
با ریتم ۸/۶ خوانده شود ( مثل پریای شاملو)
البته این به گرد پریا هم نمیرسه...
نسل سوخته که نمیشه گفت...
ما که جزغاله شدیم
بسه دیگه بابا!
============================
پ.ن
بر گرفته از آف های دوستان
بد شانس ترين نسل تاريخ ايران
تو نوزادی شیر خشک نایاب شده بود... تو بچگی هم دوران جنگ بود... دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن... نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید... رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن... فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد... خواستیم ماشین بخریم بنزین سهمیه بندی شد..خواستیم رای بدیم تقلب شد<<<
بسه بخدا...

نوازنده سه تار: محمدرضا لطفی


