
در کوچه ئی بی انتها
می شکند
حصار حایلم را
و چه تلخوار می شکند.
تقویم شکست و
چواشه* شده ساعت ها
و می گذرد
روز به هزار زور
و چه اشکوار می گذرد.
می گذرد تا آسوده شود خیالی خام
می آمدش
چه ساده می آسایدم شب
و چه ننگ وار می آیدش.
حباب وار می آمدو می دیدم
که قلبش سرخ بود
قلبش می تپید و دیدم
که چه دشوار می تپید.
می تپید.
به هر طرف می جهید
می جهیدم و
چه مرگ وار...
پایانش رسید. پ-ح
============================
و باقی همه مرگ است و تنها مرگ
+ چواشه (ČavâŠa/ČuâŠa) : برعکس ، وارونه ، سروته
دهخدا این واژه را به صورت (چواسه : Čavâsa) به همان معنا ضبط نموده وآن را برگرفته از لغات محلی شوشتر که ظاهراً دریک نسخه خطی دیده شده می داند. این واژه اگردرپاسخ کسی گفته شود به معنای (چپ باشد) است.
مثلاً کسی بگوید: فلانی پسرخوبی است. درمقابل به کنایه پاسخ داده می شود: چواشه ( یعنی اینطورنیست) محترمانه و زیرکانه پاسخ منفی ابراز می دارد.

نوازنده سه تار: محمدرضا لطفی



