تبليغاتX
ا نــحـنـــا

شعله ها سردند

شعله ها مه آلود و سردند

هوا بوی پیامبر هرزه را گرفته،

خدا گریه می کند

 

دو هزار گذشت

و دو هزار ِ دیگر باقیست

زیادی بزرگ شده ایم

چه سرد می گذرد...

 

شعله ها سردند

باید قدم زد تا زنده ماند

قدمها گرممان نمی کند

 

گاه گداری

گذاری به حرمسرا

گرمشان می کند

 

چرا که شعله ها سردند

شعله ها مه آلود و سردند

 

گرُده هامان زخم و سرد

جای تازیانه هایم می سوزد

روح مان گشنه و سرد

 

حاشا

که بدهکار ظلمت نیست!

چرا که

شعله ها...


نوشته شده توسط پوریا حسین زاده
مقدمه
معمولا در آل ما در پس جفای یار
سینه سر باز میکنه و طبع اُسکلی
بیداد....
پس آمدم چون:
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
اما شما:
اگر از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره بجایی نرسد
پس:
گر نبود مستمعی هوشیار
طبع سخن از متکلم مجوی
فسحت میدان ارادت بیار
تا بزند مرد سخنگوی گوی
اما:
من به راهم باید بروم
نکته :
اگر کسانی که لینک کردم
منو لینک نکردن تعجب نکنید
چون از هر نوشته ای خوشم آمد
لینک خواهم کرد حتی...
وچون دوست داشتم و لینک کردم
دیدگاهشون تا زمانی که لینکن
قابل تایید هست.
خلاصه:
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
×
×
×
آرشیو
دیگران

  

موسیقی

 

نوازنده سه تار: محمدرضا لطفی

 



hosseinzade