
شعله ها سردند
شعله ها مه آلود و سردند
هوا بوی پیامبر هرزه را گرفته،
خدا گریه می کند
دو هزار گذشت
و دو هزار ِ دیگر باقیست
زیادی بزرگ شده ایم
چه سرد می گذرد...
شعله ها سردند
باید قدم زد تا زنده ماند
قدمها گرممان نمی کند
گاه گداری
گذاری به حرمسرا
گرمشان می کند
چرا که شعله ها سردند
شعله ها مه آلود و سردند
گرُده هامان زخم و سرد
جای تازیانه هایم می سوزد
روح مان گشنه و سرد
حاشا
که بدهکار ظلمت نیست!
چرا که
شعله ها...
نوشته شده توسط پوریا حسین زاده

نوازنده سه تار: محمدرضا لطفی


