تو!
تنها گفتی : نه
و اندر این ره
تاب و قرارت نبود
ما!
سکوت کردیم و نگفتیم
سکوت کردیم و نه گفتیم...
سکوتی که بر سکوی اندیشه اش
اندیشه ای را انتظار می کشید
ماندیم و می دانیم!
رفتی و همچنان منتظری...
*
*
*
رهسپاریم
اینک رهسپار بیکرانی ،که چشم اندازش زندانی ست ،زندانیه کامیابی که ساکن شهری بود با روسپی های سترگ ، که بی هوده، ارج پیشه کردند که مبادا تهی دستیشان نمایان شود ، بینششان ریز بینانه تر از آن که بخواهند چاره کنند و پهنای شیفتگیشان بیشینه یک وجب بود.رسوایی را تا هنگامی که ناخجسته می نمود رج می زدند و فرمایششان تن بود تن! نخستینگی را بر پیروان ناشایستگی نهاده اند و دستگردشان پسمان های مردانی بی ریشه است. اینجا واکنون دگر شیر دلان فرزندان سازش اند و نا آشنایان همگی یکتایی را گواهی می دادند و پاسخ هر گلایه خیزشی بود پر دغل چرا که دیگر مرزی نبود که نفرین در آن گنجانده شود ودر مقابل کفتارهایی بودندو جنگ افزار هایی با پیمان های زهر آگین ، بسته شده با سالکی سالوس که بر بلندای سرکوب جلوه نمایی می نمود...
و اما در این سو
یوز های دلاوری که چشمشان آکنده ز خونی سبز رنگ در کمین این شهر نشسته اند ( ادامه دارد...)
*
*
*
پ نون : وبگاه عباس معروفی هم فیلترشد! ![]()

نوازنده سه تار: محمدرضا لطفی


