تبليغاتX
ا نــحـنـــا

اعتراف می کنم

خاطراتم

کوبیسم لحظه های چرندند

و کودکیم

خمیر مایه ی زندگی گهُ کشیده...

دهانم را اگر باز کنم

کلاغ ها بیرون می آیندو

آسمان را سیاه می کنند

و همه جا را

به گه می کشند!

کشاورز ها آسایش ندارند

و فرشتگان خود را خراب کرده اند...

فرشته ها

چرا زر نمی زنید؟

آزادی

چرا نشئه ای هنوز؟ نقشه ای داری؟

خدایا!

تو دیگر چرا؟ از تو بعید است!

داری تماشا می کنی؟؟؟؟!!!!

عزرائیلت در کدام قبرستان سیر می کند؟

زورش به ما نمی رسد؟!

این قاطر چموش، نفس کش می طلبد...


نوشته شده توسط پوریا حسین زاده
مقدمه
معمولا در آل ما در پس جفای یار
سینه سر باز میکنه و طبع اُسکلی
بیداد....
پس آمدم چون:
تا مرد سخن نگفته باشد
عیب و هنرش نهفته باشد
اما شما:
اگر از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره بجایی نرسد
پس:
گر نبود مستمعی هوشیار
طبع سخن از متکلم مجوی
فسحت میدان ارادت بیار
تا بزند مرد سخنگوی گوی
اما:
من به راهم باید بروم
نکته :
اگر کسانی که لینک کردم
منو لینک نکردن تعجب نکنید
چون از هر نوشته ای خوشم آمد
لینک خواهم کرد حتی...
وچون دوست داشتم و لینک کردم
دیدگاهشون تا زمانی که لینکن
قابل تایید هست.
خلاصه:
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
×
×
×
آرشیو
دیگران

  

موسیقی

 

نوازنده سه تار: محمدرضا لطفی

 



hosseinzade