
اعتراف می کنم
خاطراتم
کوبیسم لحظه های چرندند
و کودکیم
خمیر مایه ی زندگی گهُ کشیده...
دهانم را اگر باز کنم
کلاغ ها بیرون می آیندو
آسمان را سیاه می کنند
و همه جا را
به گه می کشند!
کشاورز ها آسایش ندارند
و فرشتگان خود را خراب کرده اند...
فرشته ها
چرا زر نمی زنید؟
آزادی
چرا نشئه ای هنوز؟ نقشه ای داری؟
خدایا!
تو دیگر چرا؟ از تو بعید است!
داری تماشا می کنی؟؟؟؟!!!!
عزرائیلت در کدام قبرستان سیر می کند؟
زورش به ما نمی رسد؟!
این قاطر چموش، نفس کش می طلبد...
نوشته شده توسط پوریا حسین زاده

نوازنده سه تار: محمدرضا لطفی

